سفارش تبلیغ
کمک به محرومان
کمک به محرومان

S

 

اگر قرار باشد ما در زندگی به چیزی تعصب بورزیم و ایستادگی کنیم آن اخلاق است :

نکته زیبا اینجاست که اخلاق را فقط خصلت باید دانست . رفتار هم نداند خصلت هست ، رفتار هست ، فراتر از این هم هست .

همانطور که در ادامه خواهیم دید که میدان اخلاق را خیلی وسیع و در تمام امور زندگی باید دید این سه چیز مواردی است

 که انسانهای بزرگوار وشایسته در آن از هم سبقت میگیرند یعنی اگر قرار باشد ما با هم مسابقه ای بدهیم در اخلاق است .

جامعه ای سالم است که با ارزشترین مسابقه اش در اخلاق باشد

بهترین مسابقه انسانی در اخلاق پسندیده است خردهای بزرگ ، مقامهای والا نشانه های نیکو مشاهده میشود

که نوع نگاه بزرگان به اخلاق نگاه وسیعی است .




تاریخ : شنبه 93/4/14 | 11:27 صبح | نویسنده : زهره صفی آریان | نظر

Z

نوشتن تنها تسکین‌ دهنده‌یی است که آدم را زمانی بس کوتاه از تمام فکرهای زاید رها و به ورطه آسایش سوق می‌دهد. تنها شرط ورود به این دنیای ماورای تصور، داشتن یک روحیه خوب و پذیرفتن و داخل شدن است. نوشتن جرقه اندیشه و نمو یک هیجان است. اغلب واژه‌یی کافی است که شما را ساعت‌ها غرق نوشتن کند بطوری که وقتی فارغ می‌شوید، ورق‌های انباشته‌یی را می‌بینید که شما آن‌ها را به تحریر درآورده‌اید و بطور کافی و کامل لذت برده‌اید.

نوشتن عنصری است که اگر در روح فردی رسوب کند می‌تواند گاهی اوقات مرحم تنهایی او باشد و در جایی هم ناجی. کافی است فقط یکبار آن را امتحان کنید آن وقت متوجه می‌شوید سخن گزافی نگفته‌ام و سخنم روشن و هویدا است. نمی‌توان خوب نوشت مگر در هنگام گام برداشتن به سوی ناشناخته‌ها و نه برای شناختن آنها بلکه برای دوست داشتن آن‌ها. ما نمی‌توانیم خوب بنویسیم مگر درباره آن چیزهایی که نمی‌دانیم، پا گذاشتن به جهانی که همه چیز آن هویتی ابدی دارند و با جابجا شدن آن می‌توان متنی نوین و کالبدی دیگر متولد کند. چقدر شیرین است که هر روز تولدهای متعدد ببینیم و هر روزمان را لبریز از شادی و سرور کنیم.

نوشتن مسکن آرامبخشی است که من را به کما و آرامشی وصف‌نشدنی رهسپار می‌کند. پادزهری که درصد قابل توجهی را می‌توان از طریق او تسکین‌دهنده نام برد. کاغذهای زیادی با جوهر سیاه می‌شوند، همین. چه کلماتی که در زیر ورق‌ها یخ زده‌اند و چه لغاتی که حرارتشان جوهر قلم را به جوش می‌آورد. بکوشید تا می‌توانید بنویسید، از هر چیز بنویسید. از ثانیه‌های گذشته و لحظاتی که با آن‌ها زندگی می‌کنید. با دقایقی که از رگ و پوست خود حسشان می‌کنید. هرگز فراموش نکنید هنگام و موقع رفتن از دنیا چیزی از شما به یادگار نمی‌ماند جز کارهای نورانی شما و در سطر آن‌ها نوشته‌های شما. آن‌ها در زمان نبودتان، هم گویای هویت‌تان هستند و هم بازگوکننده تمام کارهایتان و از این طریق است آن‌هایی که حتی شما را ندیده‌اند هم می‌توانند در مورد شخصیت‌ شما چیزی متوجه شوند. پس برای خود دفتری تهیه کنید تا شناسنامه‌یی شود برای آینده، نوشتن می‌باید این‌گونه آغاز شود. نوشتن، عشق و بقیه چیزها. هنگامی‌که می‌نویسی آن قدر از این دنیا دور می‌شوی که گاهی فکر می‌کنی که دیگر باز نمی‌گردی.

من می‌نویسم تا تن کاغذ من جا دارد. می‌نویسم تا جهان و هستی بخوانند که نگران نیستم. برای من فرقی نمی‌کندکه این زندگی جرقه‌یی در عدم باشد یا پیش‌پرده‌یی از زندگی دیگر. به هر سان آن را لمس می‌کنم. نوشتن از دید من نوری است در سیاهی. نویسنده‌ها از مستندسازه‌ها هم مظلوم‌تر هستند و با کوچک‌ترین جمله مورد هجوم قرار می‌گیرند. از هر جلمه، کلمه و لغت متنی ایراد می‌گیرند که ساعت‌ها صرف کرده تا آن را متولد کند و او را مورد بازخواست قرار می‌دهند. نویسندگان مثل مخترعین عمل می‌کنند. با اختراع جمله‌یی که با رغبت و علاقه به کار برده‌اند، می‌توانند همیشه جاوید بمانند و زنده بطوری عمل می‌کنند که روحشان همیشه در آن جاری باشد. عده‌یی هم متأسفانه هستند که فقط نام نویسنده را یدک می‌کشند اما غافل از اینکه بتوانند جمله‌یی موثر بنویسند و جملاتی با معنا از آن‌ها پددی آید. البته این نکته را هم متذکر شوم که من خودم نویسنده نیستم اما آرزو دارم روزی بشوم و کسب تجربه کنم. این حرف‌ها هم که می‌گویم مواردی است که تاکنون دیده‌ام.

خدایا، پروردگار من، از اینکه روحم را با قلم، این روشن‌بخش حیات آدمی آشنا ساختی متشکرم. هیچ‌وقت این موهبت الهی را از یاد نخواهم برد.دینم را به انسان‌ها ادعا می‌کنم و با امانتی که در نزدم قرار دادی سعی می‌کنم جزیی از دنیا را به جلو هدایت کنم. از شما خواستارم توانم دهی چنان باشم که می‌خواهی با کلمات و جملات آن چیزهایی متولد کنم که نور و ایمان را تجلی بخشد و رجای روح انسانی را ارتقا. هر کس به دنیا می‌آید بنا به دلیلی است و هر کس وظیفه‌یی دارد که باید آن را به نحو احسن انجام دهد. خیلی مهم است که نردبان پله آخر دارد یا خیر؟ همیشه به این فکر کنید که اگر منی نوشتید انتهای آن را پرمعنا به اتمام برسانید تا خواننده بتواند از نوشته شما چیزی دستگیرش شود.

چیزی را که دوست داری روشن کن بی آنکه به سایه‌اش دست بزند. (کریتسن بوبن) و حرف آخر، شمایی که کم می‌نویسید، شمایی که هرگز نمی‌نویسید. برای شما هم حتی روزی می‌رسد که بنویسید.نوشتن، تو همیشه غیرمنتظره بودی.




تاریخ : چهارشنبه 93/4/11 | 1:24 عصر | نویسنده : زهره صفی آریان | نظر

Z

 

بعضی برای کوچک نشدن و بعضی ها برای بزرگ شدن

به دروغ گفتن متوسل میشوند

همه ما طی روز با افراد دروغگو روبه رو می شویم . دوستان و یا همکارانی که از شجاعت های خود داستانها می گویند و یا درباره ماجراهایی که در زندگی گذشته برایشان پیش آمده روایت های پر از مبالغه را برای ما تعریف می کنند تا حدی که شنونده شخصیت شخص دروغگو را همچون یک بیمار می پندارد ..

بعضی به دروغ همرنگ جماعت میشوند و آنی رنگ عوض میکنند.

بسیاری دروغگویی دایمی را همیشه به عنوان نشانه ای از وجود مشکل روانی در نظر می گیرند که می تواند شامل بیماری هایی مثل توهم و خیالپردازی ، انواعی از بیماری های روانی و یا خود شیفتگی روانی باشد . در بعضی موارد نیز افراد دروغگو نشانه ای از وجود بیماری نداشته و صرفاً به دروغ عادت کرده اند . این گونه اشخاص صبح از خواب بیدار می شوند و انگار مجبور هستند که تا شب دروغ بگویند . در این حالت باید نوع زندگی و کار آنها مورد بررسی قرار گیرد و شاید به دلیل نوعی اجبار کاری یا فشار در زندگی روزمره مجبور به دروغگویی می شوند .

دروغگوئی ابزار دست ضعیف النفسان است که بجای اینکه تلاش کنند با دروغ گفتن میخواهند ره صد ساله را یک شبه بروند .

بررسی نشان می دهد که اکثر افراد طی روز از دروغ های مصلحت آمیز استفاده کرده اند . این دروغهای مصلحت آمیز اکثراً دلایل مشابهی دارند ؛ مثلاً اجتناب از توهین به دیگران و یا جلوگیری از اهانت به احساسات وعقاید اطرافیان ، پوشاندن و مخفی کردن اشتباهات شخصی  ، خودداری کردن از ایجاد دردسرهای بیهوده و ... اما هنگامی که دروغ به عنوان یک روش و استراتژی برای مقابله با مشکلات روزمره دائماً به کار گرفته شود، بسیار مضر و در واقع نوعی بیماری خواهد بود . گاهی اشخاص به دلیل عدم ناتوانی کافی در انجام وظایف محوله و یا عدم علاقه در کار یا تحصیل به دروغ روی می آورند .

بعضی ها با دروغگوئی میخواهند بزرگها را کوچک کنند .

محققان می گویند : مردم گاهی برای کسب موقعیت های مهم کاری یا اجتماعی و یا در برخورد با مسؤولیت های مهم خانوادگی برای این که بتوانند فرصت و مجالی برای خود بیابند به دروغ متوسل می شوند .

در واقع در بعضی حالات ، شخص دروغگو از داستان های خود به وجد می آید و از آنان لذت می برد .در بسیاری از این موارد دروغگویی در واقع عمق بخشیدن به آرزوهای شخصی برای احساس جذابیت و لذت حتی برای لحظاتی کوتاه است. ،او در واقع چهره ای از خود نشان می دهد که دوست دارد آن گونه باشد و در واقع نشان از نقص شخصیت دارد .

بعضی کوچکها با دروغگوئی و فریب میخواهند در جای بزرگان بنشینند .

بسیاری از دروغگوها نشانه هایی ازعدم تعادل روانی و ضعف شخصیت را از خود نشان می دهند که گاهی در تجربیات دوران کودکی و نحوه تربیت  ناصحیح خانوادگی اشخاص ریشه دارد .

همه ما رویاهای خود را داریم ، همه در برخورد با حقایق تلخ زندگی می خواهیم خود را ایمن کنیم و همه ما از ذکر ناملایمات و شکست های گذشته خود اکراه داریم ؛ اما باید توجه داشت که هیچکدام از این مسائل نباید ما را به ورطه دروغگویی بکشاند .

نظر شما چگونه است ؟




تاریخ : جمعه 93/3/23 | 7:16 عصر | نویسنده : زهره صفی آریان | نظر

نجار،یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد.آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی را برای صرف نوشیدنی به خانه اش دعوت کند.

موقعی که نجار و دوستش به خانه رسیدند،قبل از ورود،نجار چند دقیقه در سکوت جلو درختی در باغچه ایستاد.بعد با دو دستش،شاخه های درخت را گرفت.

چهره اش بی درنگ تغییر کرد.خندان وارد خانه شد،همسر و فرزندانش به استقبالش آمدند،برای فرزندانش قصه گفت،و بعد با دوستش به ایوان رفتند تا نوشیدنی بنوشند.

از آن جا می توانستند درخت را ببینند.دوستش دیگر نتوانست جلو کنجکاوی اش را بگیر،و دلیل این رفتار نجار را پرسید.

نجار گفت:«آه،این درخت مشکلات من است.موقع کار،مشکلات فراوانی پیش می آید،اما این مشکلات،مال من است

و ربطی هم به همسر و فرزندانم ندارد.وقتی به خانه می رسم،مشکلاتم را به شاخه های آن درخت می آویزم.

روز بعد،وقتی می خواهم سر کار بروم،دوباره آن ها را از روی شاخه برمی دارم

جالب این است که وقتی صبح به سراغ درخت می روم تا مشکلاتم را بردارم،خیلی از مشکلات،دیگر آن جا نیستند،و بقیه هم خیلی سبک شده اند.»




تاریخ : پنج شنبه 93/2/11 | 5:31 عصر | نویسنده : زهره صفی آریان | نظر

سیزدهمین روز از هر ماهی در گاهنامه‌ی ایرانی تیر یا تیشتر نام دارد و روز سیزده ماه فروردین به جشن سیزده بد‌ر و روز طبیعت نام گذاری شده است. جشن سیزده فروردین ماه روز بسیار مبارک و فرخنده است. ایرانیان چون در مورد این روز آگاهی کمتری دارند آن روز را نحس می دانند و برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانه خود کنار جویبارها و سبزه ها می روند و به شادی می پردازند. تا کنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است. بلکه قریب به اتفاق روز سیزده نوروز را بسیار مسعود و فرخنده دانسته اند. نخست باید به این موضوع توجه داشت که در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال«نحس» و«بدیومن» یا«شوم» شمرده نشده، بلکه چنان چه می دانیم هر یک از روزهای هفته و ماه نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارند و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاه شماری ایرانی نیز«تیر روز» نام دارد که از آن ِستاره ی تیشتر، ستاره ی باران آور می باشد و نیاکان فرهیخته ی ما از روی خجستگی، این روز را برای نخستین جشن تیرگان سال، انتخاب کرده اند.

نام گذاری این روز:

در سیزدهمین روز از تیر ماه، آرش کمانگیر، پهلوان ایرانی با پرتاب تیر، مرز میان ایران و توران را جدا کرد و در پی آن اشتی مردمی را میان توران و ایران که سال ها در جنگ بودند پایدار ساخت. به یادبود او ایرانیان جشن تیرگان را در ماه تیر برپا کردند و سیزدهمین روز از هر ماهی را تیر یا تیشتر نامیدند.

تِشتر یا تیر کیست؟

در میتخت‌های(اساطیر، Myths) ایرانی، تِشتر یا تیر ایزد بانوی بارندگی است که در آسمان ‌ها با اسپ سپیدی در رهروی است و هرگاه با دیوی به نام اَپوش بجنگد و برنده شود، سالی پر از سبزی و خرمی و باران در پیش است. از سویی گویند که جمشید شاه پیشدادی هم هر سال در روز سیزده نوروز در دشت سبز و خرم چادر بر پا می کرده و بار همگانی می داده که سپس به گونه‌ی آیین در می آید و از همین روی ایرانیان روز سیزدهم فروردین کنار سبزه ‌ها، چشمه سارها و جویبارها می ‌روند و به ویژه زنان که نماینده‌ی آناهیتا، ایزد بانوی آب هستند با نوازش سبزه‌ ها و گره زدن آنان{داستان گره زدن سبزه در پایین آورده شده}، پشتیبانی خود را از ایزد بانوی باران نشان می دهند.

برگزاری آیین جشن سیزده بدر:

نیاکان ما پس از دوازده روز جشن که یاد آور دوازده ماه سال است، روز سیزدهم را پایان جشن بزرگ نوروز می دانستند. امروزه هم هنوز روز سیزدهم فروردین همانند شب پایانی چهارشنبه سال جایگاه ویژه‌ای دارد. اگر با چهارشنبه ‌سوری به پیشواز نوروز می ‌رویم، با جشن سیزده بدر همراه با شادی به پادرهه/بدرهه(بدرقه) آن می ‌رویم. آنان از بامداد روز سیزده فروردین سفره نوروزی را بر می چیدند و سبزه ها را با خود بر می داشتند و به دشت، بیابان و کشتزارها می بردند و به آب روان می سپردند که نشانه‌ی ‌پیشکشی دادن به ایزد بانوی آب ها است و با نیایش به درگاه اهورامزدا آرزوی بارش باران و سالی پر از فراوانی و شادی می کردند. آنان در زمین تازه روییده و سرسبز و آکنده از انبوه گل و گیاهان بیابانی به شادی، ترانه سرایی، پایکوبی، بازی های گروهی، بادبادک پرانی، سوارکاری، آب پاشی و آب بازی می پرداختند و با گرد آوری سبزه از دشت و کوه به پختن آش و خوراکی های ویژه می پرداختند، که همه ریشه در فرهنگ زیبای ایرانی دارد و آن شاد کردن، خنداندن و آشتی و در پی آن فروریختن اندیشه های پلید و تیره است. بخشی دیگر از آیین های زیبای سیزده بدر با سرنوشت در پیوند است، برای نمونه: شگون(فال) گوش ایستادن، شگون گیری و به ویژه شگون کوزه، گره زدن سبزی و گشودن آن، بخت گشایی که در سمرکند (سمرقند) و بخارا رواج دارد و نمونه های پرشمار دیگر…

سبزه گره زدن:

در میتخت ‌های(اساطیر، Myths) کهن ایران، مَـشـیـه{آدم: آدم واژه‌ی پارسی و کوتاه شده‌ی واژه‌ی اوستایی ایودامَن به مانک(معنی) نخستین آفریده است که به دیگر زبان‌ ها رفته است} و مَـشـیـانـه(حوا) روز سیزدهم فروردین با گره زدن دو شاخه ی موُرد، برای نخستین بار در جهان پایه‌ی پیوند خود را بناهشتند. امروزه هم دختران و پسران دم بخت با گره زدن سبزه در روز سیزده فروردین با گواه گرفتن نهاد(طبیعت، Nature) آرزوی پیوندی خوب می کنند.

انگیزه نافرخندگی روز سیزده و عدد سیزده:

درباره نافرخندگی روز سیزده دیدگاه های گوناگون هست از جمله:
دیدگاه نخست چنین است: همان گونه که گفته شد آرش کمانگیر پس از پرتاب تیر، مرز میان ایران و توران را شناساند، ولی پس از آن جان خود را از دست داد و گویند نافرخندگی روز سیزده در نزد نیاکان ما و هم چنین گسترش آن مَر(عدد) 13 در جهان، برای نافرخنده بودن مرگ آرش کمانگیر در این روز است.
دیدگاه دوم چنین است: در فرهنگ ایران هیچ یک از روزهای سال نافرخنده شمرده نشده ولی چون پس از تاخت تازیان به ایران، آنان هفت روز در هر ماه را نافرخنده می دانستند و سیزده هم در شمار آن بوده، گویند نافرخندگی سیزده از این جا ریشه گرفته است.

دروغ سیزده یا اول آوریل

دروغ سیزده بهانه ای برای سرگرمی و خندیدن در این روز است که اتفاقا یکی از شباهت های فرهنگ ایرانی با فرهنگ های دیگر است. دروغ های روز اول آوریل مانند همین دروغ ها و شوخی های سیزده بدر است. روز اول آوریل، هر چهار سال یکبار مصادف با روز سیزده فروردین است و سه سال دیگر با 12 فروردین مصادف است. اول آوریل در اساطیر روم باستان مصادف است با روز رستاخیز آتیس الهه تبسم. شاد بودن و خندیدن در این روز مرسوم است. آمریکایی ها در روز اول آوریل از روش های مختلف و گاهی عجیب و غریبی برای دست انداختن دیگران و شوخی کردن با آنان استفاده می کنند. بریتانیایی ها می گویند که بدشانسی نصیب کسی خواهد شد که بخواهد در بعد از ظهر روز اول آوریل کسی را دست بیندازد، زیرا در آن ساعات دیگر مردم نسبت به این گونه شوخی ها آمادگی پیدا کرده اند. در هند، یک روز قبل از اول آوریل جشن هولی برگزار می شود که در آن مردم بر روی همدیگر رنگ می پاشند و شادی می کنند. در روز اول آوریل، مردم پرتغال بر روی همدیگر آرد می پاشند. مردم فرانسه، روز اول آوریل را روز ماهی می نامند. کودکان و نوجوانان فرانسوی در این روز، بر پشت دیگران کاغذی می چسپانند که بر روی آن تصویر نوعی ماهی که زود به دام می افتد کشیده شده است. منظور از این کار، این است که فردی که کاغذ به او چسپانده شده مثل همان ماهی، زود به دام می افتد.

روز طبیعت فراموش شده

سیزده بدر روز طبیعت است اما اگر روز چهاردهم فروردین سری به پارک ها و یا فضای سبز اطراف شهرها بزنید متوجه می شوید که سیزدهم فروردین هر روزی می تواند باشد جز طبیعت. مردمی که از صبح از خانه بیرون آمده اند آنقدر زباله و آشغال از خودشان در طبیعت به جا گذاشته اند و همه جا را کثیف کرده اند که باور کردنی نیست.




تاریخ : سه شنبه 92/1/13 | 8:54 صبح | نویسنده : زهره صفی آریان | نظر

حال همه ی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور
که مردم به آن شادمانیِ بی سبب می گویند
با این همه ... عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی درمان !

تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خواب های ما سالِ پربارانی بود
می دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه ی بازنیامدن است
اما تو لااقل ، حتی هر وَهله ، گاهی ، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیهِ شمایل شقایق نیست !
راستی خبرت بدهم
خواب دیده ام خانه ای خریده ام
بی پرده ، بی پنجره ، بی در ، بی دیوار ... هی بخند !

بی پرده بگویمت
چیزی نمانده است ، من پیر خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت

دارد همین لحظه
یک دسته کبوتر سپید
از فرازِ کوچه ی ما می گذرد
باد بوی نامهای کسان من می دهد

یادت می آید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری !؟

نه ... عزیزم !
نامه ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه

از نو برایت می نویسم
حال همه ی ما خوب است
اما تو باور مکن !




تاریخ : سه شنبه 92/1/6 | 12:14 عصر | نویسنده : زهره صفی آریان | نظر

s

بد اندیشی به حکیم ارد بزرگ دشنام می داد ، که فلان اندیشه شما درست نیست ،

و فلان حرف شما بد است و ... حکیم به آرامی و مهر با او سخن می گفت .

چون بد اندیش رفت نزدیک حکیم بزرگ شدم و گفتم چرا پاسخی شایسته ، به او ندادید ؟!


حکیم فرمود : پاسخ دادم .


به ایشان گفتم شما مهربانی کردید و این درست نبود .


حکیم با تبسم فرمود : کردار و گفتاری شایسته تر از مهر و مهربانی نیافته ام .

 

 

 

 




تاریخ : جمعه 92/1/2 | 3:16 عصر | نویسنده : زهره صفی آریان | نظر

 

آمد نوروز و هم از بامداد
آمدنش فرخ و فرخنده باد
باز جهان خرم و خوب ایستاد
مرد زمستان و بهاران بزاد
زابر سیاه روی سمن بوی داد
گیتی گردید چو دارالقرار
و در مسمطی دیگر نیز وصف نوروز کرده است:
نوروز بزرگم بزن‌ای مطرب نوروز
زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز
برزن غزلی نغز و دل‌انگیز و دل‌افروز
ور نیست تو را بشنو از مرغ نوآموز




تاریخ : پنج شنبه 92/1/1 | 10:32 صبح | نویسنده : زهره صفی آریان | نظر

 

 

عجب روزگاری را باید تجربه کرد !

در ازدواج هم هر کسی میخواهد با پول ازدواج کند نه با عشق !

چه خوبه پا روی مادیات بگذاریم وبه معنویات بیندیشیم

نعمت معنوی که خدا داده رو فراموش نکنیم همانا باعث استحکام

در زندگی میشوند دختری که با پول ازدواج میکند بداند که واقعا در

زندگی با شکست مواجه شده چرا که نیازهای معنوی او برآورده نمیشه

مگر هر زوجی که تازه تشکیل زندگی میدهد نمیخواهد ادامه به حیات دهد که بخواهد

یک شبه راه صد ساله را بدست آورد شیرینی زندگی هم به ساخت وساز آنست

اگه عاشقانه قدم در زندگی نهیم مطمئن باشیم که میتوانیم عاشقانه به مراحل

بالاتر رسیم آن وقت متوجه شیرینی ولذتهای فراوان زندگی خواهیم شد چرا که با صبر

و تحمل توانسته ایم به یک تکامل زندگی که دسترنج خودمان بوده برسیم آنهم فقط با

گذشت ، صبر، یکرنگی، با محبت خالصانه و عاشقانه

پس بیائیم در شروع زندگی توقعاتمان را مطابق گذر سنی خود برابر کنیم تا بتوانیم

 تشکیل یک زندگی شیرین وعاشقانه دهیم

به امید آن روز .




تاریخ : سه شنبه 91/9/21 | 9:44 صبح | نویسنده : زهره صفی آریان | نظر

 

اگر عشق نبود....
به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟
کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم
اگر عشق نبو
د!

 

هجران عقوبت عشق است...




تاریخ : سه شنبه 91/8/23 | 6:6 عصر | نویسنده : زهره صفی آریان | نظر

  • بلاگ اسکای | ایران موزه | پاپو مارکت